af5h1n blog - بلاگ افشین

Afshin_2033 ای دی اینستاگرام

af5h1n blog - بلاگ افشین

Afshin_2033 ای دی اینستاگرام

U made me hate this city

And if my death comes and we don't see each other, know that I longed for you.

و اگر مرگم فرا رسید و همدیگر را ندیدیم.

بدان که بسیار آرزوی تو کردم . 

Just

یکی میاد . یروزی . 

من دیگه هیشکی برام مهم نیست . 

میاد و من تمام انرژیمو براش میزارم . نا خواسته . 

دیگه غمگین نمیشم . دیگه تو گزشته سیر نمیکنم . 

من تمامم برای آیندست . برای کسیکه ارزش داشته باشه . برای کسیکه باشه . 

بودنش ، برای همیشه . 


بارون

اگه این بارون های تفلیس نبود، شاید خیلی زود تر از اینها اینجا ترک میکردم.

اگه ، تو زیر سیگاریت اگه، 

باران میزند و من به لامپ های دور دست نگاه میکنم . به آپارامانهایی که چراغشون روشنه . 

به داستانهایی که در هر خونه در جریانه ‌. 

به داستان خودم . به داستان های گذشته خودم . و خیلی خیلی کم به داستانهای آینده ی خودم . 

به بوی غذایی که از آپارتمانهای همسایه به مشام می رسد . 

به بوی غذای مادر خودم ‌ .

به سرنوشت که نمیدونم بهش معتقدم یا خیر . 

به آسمونیکه همجا یک واکنش نداره . 

به آبجوی تنها مانده به روی مبل . 

به سکه ی منتظر که بره تو آسانسور . 

به شیشه ی شکسته در فریزر یخچال که نباید توش آب میریختم . 

به سوسیس های تاریخ گذشته در یخچال که شاید یک روز برای سگ های محلیمان میبرمش . 

بارون تند تر و تند تر میشه . 

هرچقدر هم اگرکه بارون بیاد تو خونه من پنجره هارو نمیبندم . 

بارون اشک خداست . 

وقتیکه خودم گریه میکنم تا جاییکه بتونم اشکامو پاک نمیکنم . 

اشکها باید بچکن . اونها مسیر افتادنشونو پیدا میکنن . 

نمیدونم چمه . 


دبگه بیدار نمیشی با نگرونی

خستم.

رفتیو آدمکارو جا گزاشتی 

قانون جنگل زیر پا گزاشتی ‌ .

دلتو بردی با خود یه جایه دیگه . 

میدونم میبینمت یه روز دوباره . 

خیلی خستم . آسیب دیدم . احساساتم بر افراشته شده . 

غمگینم. 

دلم میخواد که برم بک گوشه از این جهان هستی. بین ستاره هاییکه میلیون ها سال نوری از زمین دورن . 

یک قسمت کور از ابن جهان هستی بشم که شاید هیچکس هیچوقت نتونه حتی ببینتش. 

مثل ستاره هایی که بک زمانی بودن و بعدش دیگه مبودن . هیچوقت هیچکس هم نمیفهمه . که یکی بود سالیان  سال بود . درد کشید رنج کشید . غم داشت . هیچکس نفهمید . بعدش هم رفت . رفتنش هم کسی نبود که متوجه بشه . 

دلم برای مادرم میسوزه. 

امشب

امشب دوباره اتفاق افتاد ‌. 

امشب باز تنها شدم . یعنی باز هم به اون نقطه رسیدم که هیچ آدمی به من نزدیک نیست . 

آخرین بار که در این حالت بودم یک سال و نیم پیش بود . مثلا ۵۰۰ روز پیش . 

بیشتر از ۵۰۰ تا اتفاق و خاطره ولی ساخته شد . و در نهایت دوباره الان ۱۹ اپریل ۲۰۲۴ ، باز تنها . 


من مست

انقدر دلم میخواد بنویسم . 

شاید بیش از ۱۰ بار خواستم بنویسم . 

اینجا . 

جاییکه هیچکس نمیبینه . و فقط برای دل خودمه . 

دروغ چرا . حرفایی که قراره فلبداعه بیاد تو ذهنم و من بنویسمشون . 

ازشون میترسم . 

دیدم که چنتا متن دارم که قبلا نوشتم تو همین وبلاگ ولییییییی

منتشر نشده . 

نمیدونم چرا ... یادم نمیاد چرا منتشر نشده ‌ . 

وضعیت حالم اینه

بیشتر از ۱۰ ماهه که باهش نزدیک شده بودم .

۳هفته پیش با یک دلیل کسشعر تموم کرد.

انتظارش رو داشتم . در تمام این مدت انتظارشو داشتم . 

این شخص اون شخصی نبود که بمونه . منم میدونستم . یعنی نه اینکه سعی نکردم . 

فقط اینکه آدما ظرفیت دارن . و آدمها سطح دارن . عذر میخوام شاید بهتر باشه بگم دسته بندی دارن . 

چون دیگه واقعا درست و غلط مشخص نیست . 

فقط چند جمله راجعبه جمله ی بالام بخوام بگم اینه که . از نظر شخص من میدونم درست حدودا چیه و غلط حدودا چیه . ولی در دنیای کیری این روزها به خودم این اجازه رو نمیدم که اظهار نظری داشته باشم . 

چون دیگه امیدی به آدم های درست ندارم . دیگه آدم درست به ندرت پیدا میشه . 

ای حالم بد میشه اصن که میرم تو این صحبت "آدم" . 

ناخواسته میرم. 

ولش کن. 

از صدای آمبولانس که بعضی وقتا از بیرون میاد خوشم میاد . 

-----

-----

۲تا خط موازی هم کشیدم که یه چیز دیگه بگم . 

۸ ماه میشه که    هر روز الکل 

تو حالت عادی نمیتونم تحمل کنم.

حالم خوب نیست . 

. میرم که چندتا پست آخرو بخونم و بعدش شیر کنم . 

سال نو رو به خودم تبریک نمیگم . و امیدوارم که کیری تر از سال قبل نباشه .

https://youtu.be/sWOrd50HYa4



لیلا

بگو چنند 

این حس بین اشک و لبخند