X
تبلیغات
رایتل

فلبداعه ۸

1396/07/04 ساعت 12:24

همیشه ضربه خوردیم از نداری. هرکی نداره ضربه خورده. این حرفا میدنم در مقابل کسایی که حتی نون شب شون رو ندارن جوکه . ولی خوب اینطور هم که نمیشه بقیه دم نزن. بقیه هم می خوان خالی شن. 

خوشحاله چون با دوستش بوده دو روز. انقد خوشحاله که ندیدم دوروبرم تو این چند ماهه یکی انقدر خوشحال باشه. 

چندین روز قبلش ناراحت بود انقدر ناراحت بود که احتمال میدادم قش کنه. دلش کوچیکه.  من اضافه بودم میدونم . ولی براش مفید بودم اتفاقات زیادی رو تجربه کرد.  این اتفاقات خیلی چیزا بهش یاد داد. منم که مثل موش آزمایشگاهی  .

میدونی خسته شدم از بس که دومین نفر بودم. همیشه دومین نفر . البته چیکار میتونم بکنم که اول باشم. شرایطش رو هیچوقت نداشتم.  نمیدنم احتمالا الان جمله هام احساسات قاطیشونه. نمیشه آدمارو فهمید. اصلشون رو نمیشه فهمید. 

سن ام داره زیاد میشه. و من هنوز همه ی کارا و اتفاقاتی که برام میوفته رو میزارم پایه تجربه. 

بسه دیگه. دیگه تجربه بسه. 

فلبداعه ۷

1396/07/03 ساعت 15:14

I am in seriously shit

چه زندگی ایه که حتی نمیتونی ب خودت اجازه بدی به روز های خوبی که در آینده امکان داره داشته باشی فکر کنی. مگه چند نفر تو کل زندگی دوستت دارن یا چند نفرو تو دوست داری. 

خیلی سخته از صفر شروع کنی و چند سال تلاش کنی و هنوز صفر باشی . ریدم تو این زندگی پروستا. 

I know its hard 

برچسب‌ها: وبلاگ افشین، ذهن، مغز

فلبداعه ۶

1396/05/17 ساعت 17:44

هرکدوممون یه آرزو هایی دارم که برای رسیدن بهش حتی تلاش هم نمیکنیم حالا به هر دلیلی شاید یکی از دلایلش به دور از انتظار بودنشه. من نزدیک بود به یکیشون برسم خیلی نزدیک بود. نرسیدم. شاید این نرسیدن بهش بوده که مهم ترش کرده.  شاید هم اگه بهش میرسدم وضعیت خیلی بهتر میشد یا شایدم بدتر. نکته اینه که هیچکی هیچوت هیچی نمیفهمه. میفهمی هیچکی هیچوقت هیچی. اصلا مگه مهمه .... نمیدونم 

روال به سمت خوبی نمیره. کار های اشتباهی داره صورت میگیره. من  کم کم دارم می ترسم. امروز ۸ آگوست ۲ماه دیگه چی میشه. ۲ ماهو خوردا دیگه من کجام. چیکار دارم میکنم. 

هیچوقت دوست نداشتم یکی راجعبه یکی دیگه با من حرف بزنه. این روزا همش این مسئله داره تکرار میشه. همش هر روز. بدتر از همه وقتی که میرم یه نخ سیگار روشن کنم دقیقا همون جای لعنتی. اصلا نمیفهمم چرا باید در این مورد با من صحبت کنه. لامصب اومدم اینجا یه چیزایی بنویسم که شاید بعدها بخونم حالم بد نشه کافیه. الان ولی صد درصد میدونم دوست ندارم این پست لعنتیه فلبداعه ۶ رو بخونم.  همین الان که دارم اینو مینویسم اون اتفاق بد در حال افتادنه. دلم برای سال.. تنگ شده . خیلی . دوس دارم بغلش کنم چند ساعت فقط بغلش کنم. زندگی هی منو به سمتی میبره که به چیزایی که میخوام نزدیک بشم ولی نرسم.  پس کی وقتش میرسه. 

۲تا اهنگ قدیمی. بهترین روزای عمرم با تو ام. اونی که میخواستم. 

شاعر میگه : ببین چگونه در میانه ول معتلیم . 

بعضی وقتا به تهران و زندگی سگی جدید فکر میکنم. به نظرت زندگی سگی مگه فرق میکنه کجا باشه ؟

ولش دیگه حال ندارم. من رفتم .


فلبداعه ۵

1396/03/05 ساعت 02:45

استرس دارم. فک میکنم که الکی استرس دارم .

 الکی دورغ میگیا. 

 کصافتا گولم زدم.  

شوتا . واخو . گلا  . تئو. تاتیا.  با این آدما آشنا شدم. اینا در حال زندگی کردنشون بودن . حتی اگه من باهاشون آشنا نمیشدم. اگه هیچوقت به اینجا نمیومدم.  مطمعنا هیچ وقت هم نمیدیدمشون و هیچوقت هم برام مهم نبود که بعدها چه چیزی براشون پیش میاد.  در حال حاضر ولی مهمه.  شاید مثل یک سری از آدما که قبلا باهاشون آشنا شدم که الان دیگه حتی اسمشون و خودشون هم یادم نیست.  اینام مثل اونا بشن. 

زندگی عجیبه. چرا آدم هارو باهم آشنا مینه و بعد از زندگیه هم میکشه بیرون.  

پس کی قراره یه زندگی ثابت با آدمایی که دوسشون داریم داشته باشیم. نمیفهمم.

  راستی چرا ما از درصد کمی از مغزمون استفاده میکنیم.  

 خوابم میاد . مثل اون کسایی که بعد ازینکه تیر خوردن دکترا بهشون میگن نخواب چون اگه بخوابن میمیرن.  

دکترا  آدم هستن. تراوشات 

فلبداعه ۵

1396/02/22 ساعت 02:48

آقا ما دوباره اومدیم.  الان دوباره گرجستانم.  از آخرین باری که سرازیر کردم خاکسترو خیلی وقته میگزره.  الان مغزم دیگه مثله اون روزا کار نمیکنه.  ولی الان عادیه.  مغزمو میگم.  

باشه یه آبجویی زدم امشب. بعدش بک تو بک فیلیپ موریس.  وضعیت روحی بعد اخرین خاکستر خیلی بهتر شده. ولی فک میکنم که دوباره روند رو به پایینی گرفته.  زندگیه سگیو میگم . 

بگزریم. ما نگذشتیمو گذشت آنچه تو با ما کردی. تو بمانو دیگران فقط نه اینکه با دیگرانی بیای هی دورو بره من بپلکی . لعنتی تو وقتی میدونی یکی یه زمانی دوست داشته و خودتم نخواستیش.  الان چرا میای دورو برش.  دوری کن ازش.  عذابش نده.  نرین به زندگیش . 

سیگارو روشن میکنه تا از منظره ی روبروش لذت ببره و یکم از فکرای مزخرف مغزش کم بشه . تا روشن میکنه پک اولو که میزنه دوباره همون فکرا میان تو مغزش.  چندتا پک که میزنه میبینه ای بابا این یه نخ هم که تموم شد . من ریدم تو سیگار. قبلنا سیگارا بیشتر فهمو شعور داشتن.  همینطور کارخونه های ساخت سیگار و رئیساشون.

 به کجا دارم میرم. فعلا دلم تغییر نمی خواد.  اوضاع فعلیو باید سرو سامون بدم.  سر و سامون. هه.  فاک یو راااا.  

سیگارو خاموش میکند.  به فکر خواب است . 

چیزیکه روشن میکنینو بعد مدت کوتاهی خاموش نکنین. 

فلبداعه ۴

1395/11/21 ساعت 07:47

۲۵ جم این ماه روز ولن.... اسمشو خوب نمیدنم هست . میخوام به سل.. پی ام بدم و بهش یه پیام دوستداشتنی بفرستم . شاید هم اینکارو نکردم . نمیدونم هنوز منو یادش هست یا نه در هر صورت پیامم فکر نمی کنم براش مهم باشه.  این پیام قطعا تاثیراتش رو من اثر میکنه.  ولی تا اون روز.... 

امیدوارم در آینده اتفاق های خوبی برام بیوفته.  من مستحقشم.  ۸ ماه پیش چقدر اوضاع به اون افتضاحی خوب شد.   همچی رویایی.  ازون مکان پایین شهر گوهی با آدمای کثافت یهو رفتم بیرون کشور اونم تو قسمت بالاشهر اونجا.  

واقعا عجب زندگی ایه.  حد بزن ۳ماه قبل که پامو گذاشتم تو ایران چی گفتم : خودت هرچی گفتی اصلا. بستگی به خودت داره.

  مزخرف . زندگی مزخرف . واقعی تر از مزخرف . 


فلبداعه 3

1395/11/21 ساعت 07:33

دیروز بعد چند ماه بالاخره دوستمو بردم نظام وظیفه و با دستای خودم فرستادمش. هیچوقت کسیو نمی فرستادم. همیشه این من بودم که فرستاده می شد. از شروع این بازی تکرارهو تکرار . امروز برگشت بهش لباس دادنو فرستادن بیاد.  ۲روز دیگه باید بره.  

همون روز که رفت . شبش یه کاری کرده بودم که خیلی انجام ندادم در زندگیم.  دور یک نفرو از زندگیم خط کشیدم. خیلی سخته. اما الان حس خوبی دارم.  چند ماه با خودم کم کم کنار اومدم تا اینکه بالاخره از زندگیم بیرونش کردم.  مغزم بعضی وقتا بهش فکر میکنه . مغز که هر چیزی بگی توش پیدا میشه.  مخصوصا بدترین چیزا.  

یه جمله از خودم گفتم : این یکیو دیگه مطمعنم کسی قبل از من نگفته . اینه : مزید بر علت بودن نصف وقتا مهم تر از خود علت بودنه.  فکر کن . 

اگه یروز معروف بشم همین جملات ک.. شری که اینجا می نویسم هم هر کدومشون تحلیل میشه.  خندداره . پس اگه ...ت بودین حتما بخندید . تو نخند .

فردا برا مدیر شرکت پیام می فرستم . ببینم چی میشه.  بیکار نمیتونم. شارژ لعنتی گوشی هم ۸درصد مونده.  شبا همش درصدش کمه.  همین طور صبحا.  فقط وسط روزه که به شارژ وصله. فاز ترامپ چیه ؟!  


( تعداد کل: 33 )
   1       2       3       4       5    >>